اشعار مرضیه براتی
ای خشم رودهای خروشان صدای تو!
جوش و خروش تندر و طوفان صدای تو
دشمن، خیال کرده تو را میکشد ولی
پیچیده در میانهٔ میدان صدای تو
در شعلههای آتش نمرود، زندهای
میآید از میان گلستان صدای تو
در آسمان نشستهای و موج میزند
از شهر و روستا و خیابان صدای تو
آتش زدند خیمهٔ نورانی تو را
خاموش میشود مگر اینسان صدای تو؟
خشم تو بر زمین زده دیو سپید را
ای نعرههای رستم دستان صدای تو!
پیچیده در تمام جهان، شرق تا به غرب
از مادرید تا دل تهران صدای تو
سمت کدام قله، جهان را صدا زدی؟
افکنده ترس در دل شیطان صدای تو
ای عشق جاودانه که در سینه میتپی!
آه ای سرود ملی ایران صدای تو!
19
0
سروی بلند قامت و در هیبت زنم
دشمن تبر گرفته به قصد بریدنم
پرواز کردهاند و به معراج رفتهاند
صدها هزار قُمری عاشق ز دامنم
شالی پر از شکوفه و گل بر سر من است
باغی پر از محمدی و یاس و سوسنم
من دختر قبیله «سردار مریمم»
خون نیست، غیرت است که جاریست در تنم...
من «زینب کُماییام» آن دختر غیور
چون کوه استوارم و چون چشمه روشنم
«ناهید فاتحیام» و با دست بسته هم
در گیر و دار معرکه گُردی تهمتنم
مثل نسیبه، کوه غمم، دشمنم ولی
هرگز ندیده شِکوِه و فریاد و شیونم
ای دشمن فلکزده! یک روز با تبر
گور تو را به دست «فرنگیس» میکَنَم
زن، زندگی، شهادت... یک روز میرسم
من هم به خیل پاک شهیدان میهنم
595
1
4.75